مرا به جشن ايينه هاي سياهپوش مي برند
و دلم در خلوت اين جشن مي خندد
و با شاديشان شاد مي شود
كه هر طرف سياهي ست
- و تو راهت را در سياهي گم كردي
و شما اي ايينه ها!
كه همره دل من سياه پوشيده ايد
و در عزاي دل من مي خنديد
مرا ز جشنتان برانيد
كه اين منم كه جامه سياه
بر تنتان كرده ام
و شما را با عزاي خيالم
به جشني ابدي خوانده ام